تبليغاتX
عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار

عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار

هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند

 

اردوی میاندوآب 16 آبان 87

 

آقای شایان با جدی ات داره به توضیحات مهندس گوش میده

آقای قدو یه کلاه سفید گذاشته سرش همگی داریم کانال رو نگاه میکنیم

دریچه ی قطاعی!!

فرشته میگه یک عکس از من در اینجا بگیرید

آقازاده داره آهنگ برا گوشی من بلوتوث میکنه...

صدای تیک تیکه رسیدنه بلوتوث میاد!

استاد زینالزاده داره با ظرافت سرریز نوک  اردکی رو توضیح میده

اسم اردو اردوی زهکشیه اصولا!!

اما اردوی سازه از آب در اومد!!

همه دارن میرن

ولی هم چنان ما دخترا مشغول عکس گرفتن در مناطق مختلف کانال ها هستیم

!

رفتیم بازدید سد که متاسفانه اجازه ی فیلم برداری ندادن.

 گفتن به خاطر مسائل حفاظتی!!

نمی دونم شایدم قیافه ی ما خیلی به بمب گذاران شبیه بود!!!Gun Touting

 

بعد از سد...(ادامه ی فیلم)

سوار شدیم رفتیم برا ناهار پارک میاندوآب

منو فریبا آتوسا ساناز فرشته مسئولین آشپزخونه ...

و جناب فرشاد خان مهندس ناظر درست آشپزی کردن ما!

کارد من گم شده!!

افتاد زمین فریبا غر زد بهم که کاردو زمین نذااااار

داریم نون باگت ها رو نصف میکنیم

سانازو فرشته دارن خیارشور خورد میکنن

 

دوربین زوم شده رو نون نصف کردنه من

و حالا رو خیار شور خورد کردنه فرشته!

 

فرشاد این وسط یادش افتاده که ای وای دستکش هم خریده بودن

و یادش رفته به ما بده

حیف که کار از کار گذشته بود و ساندویچ ها با دستان مبارک

و کمی تمیز ما داشتن آماده میشدن

(خداییش با نظافت تمام و آب و صابون چند بار شستیما.اینه ها فرشته شاهده)made by Laie

 

بچه ها از دور میان

و جلوی  همشون فرزین با یه سینی چای به دست و با بشکن زدنو خوندن داره میاد

پشت سرش آقای یگانه و سمیه و رقیه و جعفر

 هر کدوم یه چای به دست دارن میان

 

فرشاد: به آشپز خونه نیایین ها

فرزین: اومدم چایی رو از دم در بدم برم

فرزین:خانوما دستاتون رو شستین دیگه؟

همه ی ما: نههههههههههHappy DanceHappy Dance

من: پریروز شستیم!

فرزین: لاپ یاخجی ایش گؤروپسوز(ترجمه:بهترین کارو کردین!)

یگانه:می ترسم نگاه کنم نتونیم بخوریم!

من: از اون کرم خاکی های فسیله تو لواشک که بهتران!

فرشته داره خیار شور پخش میکنه  قاچاقی!

دوباره پیام: دستاتونو شستین؟

دوباره همه ی ما:  نههه نههههههههههه!

 

اشاره میکنم به آقازاده که از اون ور فیلم بگیره حتما!

 

و دوربین زوم میشه رو فرزین و جعفر

جعفر داره رو این وسائل ورزشی های پارکا تاب بازی میکنه یوسف هم هولش میده.

فرزینم دستاشو گذاشته زیر چونه اش و داره پارکو نگاه میکنه...

 

فرشاد خان هم فیلم میگیرند از آشپزخانه ی صحرایی!

 

صنم و مینا در دور دست ها روی نیمکت نشستن

تجلی سینی پر از گوجه رو میبره تعارف میکنه بهشون

تجلی: دنه دنه الیم نن یوموشام ها!!!

(ترجمه: دونه دونه بات دستام شستمشون ها...

البته ما هم در کمال صداقت باور کردیم !)

مسئولین نظارت بر آشپزخانه زیاد شدن!

آقا محمد پور، تجلی فرشاد،پیام ،سمیه ،رقیه هم چنان سر پا

مشغول نظاره ی تیم آشپزی هستن.

یگانه هم میرسه

سمیه یه گوجه بر میداره  و رقیه آخر چاییشو سر میکشه...

 

لیلا و سعیده دارن اون دور دورا گپ میزنن

منیر و فرزانه و فرید دارن چایی بدست از این سمت میان

استاد زینال زاده اومد سر تیم آشپزی

استاد: اونایی که کار میکنن اصولا حتما باید چایی بخورن ها1

فرشته: استاد آخه بدون قند چجوری چای بخوریم؟!!

جعفر از جلو دوربین رد میشه و مقداری زبون مبارکش رو بیرون میده جلو دوربین!

یک عده از کارمندانه نمی دونم کجا دارن رد میشن و با تعجبی وافر مارو نگاه میکنن

 که وسط پارک ولو شدیم برا غذا!

 

حالا بماند که چه افکاری با دیدن ما ایل آواره به سرشون رسید!!

 

بچه ها حالا دارن از قصه های خوابگاه میگن

پیام: آهان یه دیونه ای اومده بود پشت خوابگاه ما یه پرایدی بود

 یه آهنگ گذاشته بود داشت می رقصید و علامت میداد(علامت ویکتوریV)

آقای شایان نشسته رو زمین

پیام : نمی دونم فک کنم خوابگاهو اشتباه گرفته بود با خوابگاه خواهران!!

 شایان: جالبش اینه که پیام که رفته بود بیرون بازم بهش علامت می داد!Hello

(یعنی چرا که؟!نمی دونم!)

 

اون طرف جعفر با اشتهای کامل داره ساندویچ بعدی رو نوش جان میکنه

صنم  و طاهره از اون دور بای بای میکنه بهمHello

 

فرشته و سانازو گیسو هم اون دور دورا رفتن غذاشون رو می خورن

 

آقای مزنگی پشت درختا داره چاییشو می خوره تنهایی

من: حالا شما میرین اون پشت چایی می خورین که فیلم نگیریم

مزنگی با چهره ی متعجب و لو رفته : نگیرییییین!!

یوسف: والا ما فرار نکردیما ما همینجوری رفتیم

 

حالا دوربین رو بقایای مواد غذایی

شایان و فرزین کنار هم نشستن رو چمنا

شایان به یوسف:آقای قدو شما سهمیه تون تموم شده ها

( داشت طفلک نوشابه می خورد)

پیام:  یوزارسیف بسه دیگه

من: نقشش رو پس آقای قدو پذیرفتن نه؟!

 

آقای شایان: خانوم شما از چی فیلم میگیرین؟

من : شما گفتین از این قوم تاتار بگیرم دیگه!

شایان: آبروی منو میبیرنا!

 

داریم همه برمیگردیم

همه دارن از پارک به طرف اتوبوس میرن.

فریبا و آتوسا همچنان با هم ، در حال خوردن دارن میان طرف دوربین

آتوسا به من: ورزش کن ازت عکس بگیرم!!

بابای میکنن

فرشته رو به دوربین: سفر تموم شد ، خدا حافظHello

 

سوار اوتوبوس شدیم

منو فرشته صندلی جلویی یگانه و شایانیم

ال سی دی دوربینو گردوندم طرف عقب

شایان:این چه جور بر عکس گرفته !چپ دستی هم اینجا نوبره ها

- دیگه این پایینو نگیرین خانوم

منم عین بچه های لجباز:حتما تصویرشما رو میگیرم

شایان به یگانه:علی آینه رو نگاه کن

علی :این یه آینه اس که تکنولوژیش بالاس!

شایان: خوشتیپ بودم من نمی دونستما

منیر از اون پشت داد میزنه:

 

فرشتههههههههههه ور عکس لره باخاخ

(بازم ترجمه:فرشتهههههههههه عکسارو بده ببینیم)

 

الهام و صنم با هم نشستن ،

 ثریا و طاهره با هم جلو هم برادرا و جلوی ما استاد و مهندس راهنما

 

و رفتیم...

 

بچه ها در اتوبوس:

یه توپ دارم قـِل قـِلیه ، سرخ و سفیدو آبیه... !

یگانه: بـــــــــه به!

من: آهنگای مجازن اینا خب!

شایان: ما ارشد قبول شیم چیکار میکنیم؟!

شایان: اینا اثرات ناهاره

اون پشت همه ی بچه ها :

 من این توپو نداشتم مشقامو خوب نوشتم، بابام بهم عیدی داد ....

منو فرشته فیس تو فیس میشیم و یه بای بای

 

چند کیلومتر دورتر از میاندوآب کنار یک اثر مخلوطی سازه ای و زهکشی پیاده شدیم

یگانه: استاد شما این حدیثو شنیدین؟

یکی از بچه ها:چه حدیثی؟

یگانه: که زهکشی شغل انبیاست؟

خنده ی بچه ها...

شایان: افتادی علی!

فرشته : استاد ایشونم که می شناسین دیگه!

- من کمکتون میکنم برا شناسایی ها

استاد :  بله چهره ها سعی میکنم یادم بمونه

پیام: ما دربست مخلص بچه های زهکشی هستیم!

سمیه:استاد بچه های سازه در خدمت بچه های زهکشی ان

(خب همگی در نهایت سعی و تلاش بودیم که مراحل طی کشی رو

 برای درس زهکشی رو در کمال ظرافت رعایت کنیم!)

 

استاد می خواد حرف بزنه

من: شولوغی نکنید

و استاد داره زهکش اصلی رو شرح میده

همه دورش جمع شدن

که یهووو پیام با سرعت میره پایین تو کانال!

چند نفر می ترسن فکر میکنن افتاد

شایان میره دنبالش

 

یه دورنما از همه ی بچه ها

دخترا اینور مشغول عکاسی ! پسرا دور مهندس مشغول گوش دادن!!!

(خب چیه مگه؟دوس داشتیم عکس بگیریم دیگه وااااا!)

پسرا اون ور رفتن بالای یه اتاقک بازدید.

یه برج مانند به ارتفاع سه متر و سطح مقطع یک متر مربع!

تجلی و یگانه و پیام و مجتبی و شایان هم در تلاش برای جا شدن روی اون یه مترmade by Laie

 

فرشته:آقایون می خوام ازتون یه عکس بگیرم

- میشه منو نگا کنین

-آقایوووووووون میشه یکی منو نگاه کنین!!

من: یکی منو نگاه کنین؟؟!!! ها ها

 

آقای شایان در تلاشه بره بالا

فرشاد:علی نیایین رفتیما...

علی: خوش گلدیز!(خوش اومدین)

 

آقای شایان رو به فرشته: خانوم یکی فقطا ! زیاد نشه

فرشته: سه  دو...آقای یگانه نگاه کنید

- سه  دو  یک...

- حالا یدونه دیگه یه دونه دیگه!!

 

داریم برمیگردیم...

یه پیرمرد با عصا و یه بغچه دستش آروم آروم داره توی جاده خاکی میره

دوربین زوم میشه روش

و من: تجربه ی سالها...

کات

 

رفتیم کارگاه شن و ماسه و گورستان وسائل و ماشیت آلات حفاری زهکشی و ترانشه زن

استاد تاکید میکنه که منظم باشید اینجا جای خصوصیه

و ما کاملا گوش میدیم!!

منو فرشته حرف زنان داریم پیش میریم.

داره ترنچر رو برام توضیح میده.و منم دستگاه شن و ماسه رو...

استاد داره دستگاه  رو توضیح میده و میگه که هفت هشت ساله

 اینجا خوابیدن دستگاها!!!

(اینم از رازهای  موفقیت های ایرانه ما)

کات

 

تو اتوبوس: شب شده .رسیدیم نازلو.

بچه ها دارن پیاده میشن خوابگاه

شایان دنبال کاپشنشه ، میگه توش پراز پول بوده!

یگانه : خداحافظ

آقازاده : علی شب دواهاتو بخوریا!

شایان: جمیعا خداحافظ

شایان رو به دوربین: مگه ما داریم میریم خدمت که اینجوری از ما فیلم میگیرین

- آقا اگه ما شهید شدیم مارو ببخشین!

طاهر، مزنگی ، فرید ،قدو ،پیام پیاده میشن

مزنگی رو تجلی به زور می فرسته پایین میگه بیا برو

شایان: استاد ما دلمون نمیاد خداحافظی کنیم!

 (اینم مرحله آخر طی کشی بودا!!)

اتوبوس راه می افته

شب نازلو هم قشنگه

ساختمون فنی از دور خودنمایی میکنه ...

ایستگاه مرکزی...

سالن سلف سرویسی که هنوز ناقصه...

و فیلم کات میشه...

نمی دونم چرا دلم خواست که لحظه لحظه ی خاطره ی یه روز قشنگ رو

با فیلم دنبال کنم.

یه روزی که کلی به همه خوش گذشت

اون روز کلاس ما اولینی نداشت...

بعد از اون بود که اولین ها کم کم رو شدن.

اولین عروس 84...

اولین داماد 84...

اولین تک رقمی های کنکور ارشد 84

اولین آمار قبولی زیاد ارشد 84...

و بالاخره

اولین مسافر بهشته 84...

بین همه ی این اولین ها...

فقط فرزینه که موندگار ترین شده...گاهی رفتن ماندگاری میشه...

براش فاتحه یادتون نره...

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 23:14 توسط زهرا| |

 

تنهایی آزاری طاقت فرساست،

هنگامی که راه سفر در پیش پای مشتاقی باز می شود

بی همسفری سخت است...

"شریعتی"

نوشته شده در پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 18:20 توسط زهرا| |

 

دینگ دینگ!۶/۱۱/۸۸

امروز تولد ماه پیشونیمه هاااااااااا

تولدش مبارک

انشالا که همیشه خونه ی خاطره های قشنگمون بمونه

----------------------------

 

اي جدايي تو بهترين بهانه ي گريستن

                   بي تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده ام

                                    اي نوازش تو بهترين اميد زيستن

                                         در كنار تو من ز اوج لذتي نگفتني گذشته ام.

 

            خوب خوب نازنين من

                    نام تو هميشه مرا مست مي كند

                           بهتر از شراب ، بهتر از تمام شعرهاي ناب!

 

          نام تو ، اگر چه بهترين سرود زندگي ست

                           من تو را به خلوت خدايي خيال خود

 

                      "بهترين بهترين من " خطاب مي كنم.

نوشته شده در شنبه 26 دی1388ساعت 0:8 توسط زهرا| |