عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار
هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند
خسته ام از شستن شن های ساحل٬ می خواهم آرام گیرم٬ از این موج های وحشی خسته ام. می خواهم خیره به نقره فام چشمان مهتابم آرام گیرم. دخترک کبریت فروش...!! این کافیست برای بیان احساسم؟ دخترکی که تنها دلخوشی اش گرمای کوچک و لرزان شعله ی کبریتش بود٬ برای یافتن آرامش ٬ تمام کبریتهایم را آتش زدم اما... افسوس که گمگشته ی من درون آتش زندگی نیست ""به امتحانام کم مونده.واسم دعا می کنین؟؟؟؟"" و راتبریک میگم روزی خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد در رگها نور خواهم ریخت آوردم ، سیب سرخ خورشید خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید کور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ ! دوره گردی خواهم شد، کوچه ها را خواهم گشت، جار رهگذری خواهد گفت : راستی را، شب تاريكي است کهکشانی خواهم دادش روی پل دخترکی بی پاست ، دب اکبر را به گردن اوخواهم آویخت هر چه دشنام از لبها خواهم برچید هر چه دیوار از جا خواهم بر کند رهزنان را خواهم گفت: کاروانی آمد بارش لبخند ! ابر را پاره خواهم کرد من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید، دل ها را باعشق، سایه ها را با آب، شاخه ها را باد و بهم خواهم پیوست، خواب کودک را با زمزمه زنجره ها بادبادکها به هوا خواهم برد گلدان ها آب خواهم داد خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت پای هر پنجره ای، شعری خواهم خواند هر کلاغی را ، کاجی خواهم داد مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک! آشتی خواهم داد آشنا خواهم کرد راه خواهم رفت نور خواهم خورد دوست خواهم داشت! این شعر یادتونه؟؟آخرین جلسه ی زراعت!! وقتی استاد خوندش اشک تو چشمام جمع شده بود واقعا روح سهراب چقدر زلال بوده اونجا که میگه: روی پل دختری بی پاست دب اکبر را به گردن او خواهم آویخت.... یا وقتی لبخند را صادقانه واسه همه می خواد. رهزنان را خواهم گفت کاروانی آمد بارش لبخند... آهای دخترک ساده دل! به چه دل می بندی در هیاهوی این شهر غریب؟ کدامین نور تو را به آرامش فرا می خواند؟ کدامین دست اینچنین اعتمادت را به یغما برده؟ قدری بایست٬و سر برگردان. می بینی از چه دور شده ایی؟ می بینی؟ راهی که آمده ایی کم رنگتر گشته. برگرد... این سنگلاخ جایی جز دل کویر را نمی شناسد...برگرد... غرورت را کجا به ودیعه گذاشتی؟ ...به چند درهم؟ آهای دخترک تنها! پایان این جاده پایان تنهایی ات نیست٬آغاز ترس و تردید است من فانوسم را به راهت می آویزم تا برگردی... خود درونت را بشکن٬ پیش از آنکه شکسته های دلت دستانت را خون آلودکند... "تقدیم به دختر پاییزی دلم" من دلم واسه همه تنگیده آخهههههههههههههههههههههه چیکارکننننننننننننننننننننمممممممممممممم؟؟؟ واسه تعطیل کردن کلاس٬ واسه زدن کیفی که قراره هرچی توشه به ما برسه واسه پلاس شدن جلو گروه٬ واسه چایی های بوفه واسه یه اردوی تووووووووپ دیگه که یکی قولشو دادو اما... واسه نامردی ها به خاطر گروه بندی مخصوصا مخصوصا واسه استادای گل و بلبل گروه آب دیگه کی دلش تنگیده هان؟ دست منو بگیر که داره اینجا فرو میره تنم میون مرداب ببین که تو چشمای بی قرارم نگاه خواهشه بسوی مهتاب دست منو بگیر که داره اینجا پرنده بودنو ازم میگیره تو آسمونی٬ می دونی پرنده بدون پر زدن چقدر حقیره بیا به یمن دلسپاری من حقارتو بریز تو چشم مرداب نشون بده که می تونه پرنده بگیره پر به سوی برج مهتاب فاصله یه حرفه ساده ست بین دیدن و ندیدن بگو صرفه با کدومه شنیدن یا نشنیدن؟ ما می خواستیم از درختا کاغذ و قلم بسازیم بنویسیم تا نمونیم پشت سایه جون نبازیم آینه ها اونجا نبودن تا ببینن چه که زشتیم رو درخت با نوک خنجر زنده باد درخت نوشتیم
sheerinim bulutlari yine damji damji yagishlanir sensiz ?hardasan bu sinikh urek sesi bati seni gishgirmakhdan ?hardasan guzel atam gozlerim ghabar chalib yash tokmakhdan.aglamakhdan gel ve gurtar meni bu intizardan gel ve gurtar bu sonsuz yollardan کاش می شد اما نمی شه نمی شه بیای دوباره.... نمیشه دستات تو گلدون٬ گلای مریم بکاره کاش می شد اما نمی شه.... این مرام روزگاره رفتنت همیشگی بود... دیگه برگشتن نداره...

تولد ماه کربلا٬حضرت ابوالفضل٬![]()
همیشه سبز پوش کویر تشنه٬حسین(ع)![]()

![]()





سلام سلام 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من دلم تنگ شده![]()
کنید زودتر مهر بشه


تولد مولای عشق مبارک![]()

atalar gunu kutlu olsun



