تبليغاتX
عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار

عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار

هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند

تنها ،

 

عاشق،

 

گريون،

 

در حسرت نبودن تو...

 

خسته،

 

بي كس،

 

موندم،

 

       چشم انتظار ديدن تو...

 

با بغض،

 

با اشك،

 

مي گم ،

 

      كه بي قرارم...

 

هرجا،

 

 هستي ،

 

         بدون كه دوست دارم...

 

برگرد،

 

 اينجا،

 

      بي تو دارم مي ميرم ...

 

بازم ،

 

پيشم،

 

        نيستي بي تومي ميرم ...

 

غمگين،

 

 بي تو،

 

 دلتنگ ،

 

           به خاطر تنها موندن...

 

رفتي،

 

 اما،

 

عمري،

 

   قلبمو دنبالت كشوندم...

 

                 قلبمو دنبالت كشوندم...

 

                            قلبمو دنبالت كشوندم...

                                                                              قلبمو دنبالت كشوندم...

                                                                                                                           قلبمو دنبالت كشوندم...

                                                                                                                                        قلبمو دنبالت كشوندم...

                              

 

 

نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 21:25 توسط زهرا| |
 

از اين هواي بغض گرفته بدم مياد. چرا نمي باره؟

انگار كه آسمونم مات و مبهوت وايساده و حماقت هاي اين همه آدمو نگاه ميكنه.

گاهي وقتابه خودم مي بالم كه خيليارو قبل ازاينكه خود درونشونو رو كنن ميشناسم.

و مي دونم كه نبايد زيادي تحويلشون گرفت.

آدم هركسي رو نمي تونه مثل يه دوست واقعي قبول داشته باشه. اونم همه جوره.

بعضيا هستن كه وقتي واست اخم ميكنن دلت يهو ميريزه كه نكنه ازت دلگير شده باشه.

نكنه دلشو شكسته باشي!

ولي بودن و نبودن بعضيا مهم نيست.

اونايي كه خيلي باهات مهربونن البته وقتي خوشي و غمي نداري.

اونايي كه واسه منافع همه رو تحويل ميگيرنو وقتي يه روز قرار باشه صداقت و

دوستي شونو نشون بدن همچين جاخالي ميدن كه انگار اصلا نميشناسنت

خوشحالم كه زود اينا رو مي شناسمو حد و حرمت دوستي شونو نگه مي دارم

آدم بايد با همه بسازه. با يكي خوب با يكي بد.

اين شعرو هيچ وقت يادم نميره

دلا ياران سه قسمند ار بداني      زباني اند و ناني اند و جاني

به ناني نان بده از در برانش         نوازش كن ز ياران زباني

وليكن يار جاني را نگه دار           به جانش جان بده تا مي تواني

مرمرم خوب مي دونه كجا ديدمش. از بچگي هم هميشه يادمه

كسي ارزشتو مي دونه كه به اندازه ي تو دل داشته باشه.

نه گفتن خيلي برام سخته. هميشه.

خيلي وقتا به خاطرش داشته هامو از دست دادم.

نميگم نه، چون دوست ندارم ساده دل بشكنم. ولي از رفتارم معلومه كه "نه".

تا حالا به خاطر هيچ نه ايي پشيمون نشدم به جز......كه به اونم شك دارم هنوز.

تو اين دو هفته خيليا دوستي و دشمني شونو نشون دادن.

خوشحالم كه بعدا دلم الكي واسه كسايي كه ارزش نداشتن تنگ نميشه

خوشحالمو خدامو شكر ميكنم.

ديروز چهلم سالارم بود.و خدا تو اين چهل روز حكمتشو نشونم داد.

 من ناشكري كردمو اون تحملم كرد.

تو شباي قدر بهم گفت كه كجاي كارم دوباره.

بهم گفت كه به چه سادگي ميشه تموم شد.

به چه آسوني دل كند از اين زمونه ي وحشي

خدا  سرنوشت كسايي رو بهم نشون داد كه خيلي دردناكتر از مرگ سالارم بود خيلي.

اينجوري خواست بهم بگه كه اون دختري كه پارسال مادرشو از دست داده و امسال

پدرشو خيلي دردمندتره تا ما.خواست بگه كه خداي اون همون خدايي كه بهش قدرت

 سرپا موندنو داده،خداي سالارم هست.

چند روز پيش خيلي تو گوگل نوشتم ماه پيشوني و خيلي اتفاقي رفتم تو يه وب به

همين اسم.سر جا خشكم زد.

درست فرداي آخرين شب قدر بودكه وبلاگ ماه پيشوني رو پيدا كردم

وب مال يه دختر نوجوان بود كه سال ۸۱تو يه حادثه فوت كرده بود.

نوشته هاش خودمو يادم آورد.تو اون لحظه به تنها چيزي كه فكر كردم اين بود كه خدا

خواسته بهم بگه كه اونم يه ماه پيشوني بوده مثل من.

با همون احساس درهموبرهم. با همون دلتنگيا و خوب و بد بودنا.

ديروز خيلي آروم بودم.خيلي. چون واقعا به اين حادثه ايمان آوردم.

به خير بودنش و به حكمتش

بازم شكرزهراتو تنها نذار.

عيد همه مبارك. كوله بارتون پرازنور،پر از پاكي

 

پنداشتي، چون كوه، كوه خامش دمسردم ؟

بي درد، سنگ ساكت بي دردم ؟

- نه.

قله ام،

بلند ترين قله غرور .

اينك درون سينه من التهابهاست .

 

هرگز گمان مبر،

شد خاطرات تلخ فراموشم

هر چند

نستوه كوه ساكت و سردم

- ليك

آتشفشان مرده خاموشم .

نوشته شده در پنجشنبه 19 مهر1386ساعت 14:26 توسط زهرا| |

اي پر مهر ترين كسي كه آمرزش طلبان گرد او در طواف اند.

و اي كسي كه مهرش بر كين او فزوني دارد

خدايا جايي براي نياز بردن جز در خانه ي تو ندارم

 و براي گناهانم آمرزنده ايي جز تو نيست

حاشا كه تو چنين نباشي.

اكنون اي پروردگار من اين منم كه بر در عزت و بارگاه باشكوهت

 همچون فرمان برداري ذليلانه ايستاده ام

و شرمسارانه به سان نيازمندي از تو كمك مي خواهم.

تو پاك و منزهي.از تو نااميد نخواهم شد

چرا كه در توبه را به رويم گشوده اي.

معبو د من !

از گناهانم درگذر و مرا از بيمي كه از خويش دارم ايمني ده

چرا كه تو بر هر كاري توانايي و آنچه مي طلبم بر تو آسان است.

خدايا مگر نه اينكه مي شود آنچه تو بخواهي؟

مگر نه اينكه صداي رنجور من در درگاه ملكوتي ات طنين مي اندازد

در اين شب قدر؟

خدايا بر من بخواه

بخواه كه جز درگاه تو محتاج خلقي نباشم

بر من بخواه كه فراموشت نكنم.

بخواه كه با عزت بميرم

خدايا بر جواني ما رحم فرما

و همه ي عزيزانم را سرنوشي نيك و روشن  تني سالم و دلي پاك بخش.

معبود من !

بر سر سجاده ات آخرين برگ هاي دفترم را مي نگارم

به اميد اينكه تو نور اجابتت را به قلبم بپاشي

به اين اميد كه گفته ايي نااميدان كافراند

زهراي تو گريست

٬اشكش براي دلش بود.خالص.ناب و پاك

زهرايت را درياب كه سخت محتاج نوازشت است

 

درياب كه مرداب هر لحظه او را به خود فرا مي خواند

دلم زير سنگيني باري فرسوده

دلم را درياب.

نصيبم كن كه قدري ديگر را همراهت باشم

كه بگريم٬بنالم٬بخواهم ٬

و بدانم كه تو مي شنوي و اجابت مي كني

خداوندا!

تو مي سازي تكه تكه هاي روح شكسته ام را

مرا از نو بند بزن٬با نخي كه هرگز پاره نشود.

 

 

نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386ساعت 21:0 توسط زهرا| |

ثانيه ها مي گذرند و من تنها....

 

رگ هايم به تپيدن ات عادت كرده اند

 

نمي داني٬و من نمي توانم بگويم...

 

عقل را مي پسندم وعشق را پنهان مي كنم

 

و شايد گناه من همين است

 

"معبود ديرينه ام،

              من ديوانه را درياب"

نوشته شده در دوشنبه 2 مهر1386ساعت 20:32 توسط زهرا| |