عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار
هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند
چشم هایم را می بندم... تو هستی ،با يك دنيا خواستن. آهنگي گنگ نزديكتر مي شود... براي كشتن چراغ آمده است. پلك هايم را محكمتر مي فشارم... و سرم را در آغوشت پنهان مي كنم. مي ترسم كه...! صدا نزديكتر شد... صبح است و بايدچشم بگشايم ترسم به حقيقت پيوست... تو نيستي و من بالش كوچكم را سخت در آغوش كشيده ام... گويي بوي تورا مي دهد... شايد زمين،تحمل احساست را نداشت. خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفته باشم درسم نخوندمااااااااااااااااا امروز. امروز یه عامله هم شولوخی کردمااااااااا. اول اولش رفتیم و تو ترافیک شدیییییییید گیر افتادیم. رفتیم رفتیم رفتیییییییییییییییییییم بالاخره یک رودخانه ی خوشمل و یه کوه قشنگ و کشف کردیم که کنارش نشستن بنماییم و اگه بتونیم طبیعت رو خراب کنیم سبزه ی هنری خودمم انداختم تو آب.رو ظرفش عکس موش و هفت سین نقاشی کرده بودم برا شیفت اول ناهار گفتم شیفت اول چون نوبت دوم که مال عصر بودو می رفتیم ده پیش ادامه ی فک و فامیل که اونجا پلاس بودن آهاااان رسیدیم به جای مهیج بعد کلی تفکر دو تن از جوانان رشید مذکر رو مامور کردیم که برن تو آب واسه ما پله درس کنن که رد شیم. اون طفلکا هم تا زانو شلوارارو زدن بالا و یا علی مدد تو آب یخ مصیبت اینکه رودخونه دوشاخه بود. تا وسط تونستیم رد شیمو برسیم به خشکی اول.(همون جزیره اول) خلاصه داداش گلم اومدو بنده را به کول مبارک گرفتو از آب رد کرد. دوباره رفتیم رفتیم رفتیییییییییییییییییم تا رسیدیم وسطای کوهه که دیگه انقد باد شدید شد که نتونستیم بریم بالا. موقع برگشتنم دوباره با مشکل رودخونه مواجه بودیم و اینبار داداشی محترم بنده قبل من رد شده بود رفته بود. یک کمک فداکارانه هم به یه دختر کوچولو کردیم. بعدشم نزدیکای ۵ و ۶ بود که راه افتادیم رفتیم ده و شولوخی های دیگه رو ادامه بدیییییییییییم. از جمله تاب بازی.اونم از نوع سنتی . بعدش رفتیم میدون والیبال وسطی بازی کردیم ساعتای ۷ ،۸ هم شیفت دوم ناهار. که میشه گفت همون شام رو میل نموده و نخود نخود هر کی ميره خانه ی خود شدیموووووووووو اومدیم خونمون امیدوارم که به همه دوستای خوبم هم خوش گذشته باشه.هرکی دوس داشت یه تیکه از خاطره ی امروزشو برام بنویسه. میسییییی همتون نميشه ازش ننوشت وقتي نشسته تو آسمون و نگاهم ميكنه. نميشه ننوشت وقتي زير نورش حس رهايي ميكني. هاي و هوي باد اين بار نقره فام ماه را به زلفك پريشان ماه پيشانيه قصه ي من پاشيد. شيطنت باد اينبار قصه اي ديگر داشت. قصه ي دختري تنها ، دلتنگ ، اما اينبار اميدوار و متبسم . و آن دخترك با ماه تمامش دلش را قسمت كرد. دل در ازاي دل .اكنون دستانش قلب ماه را به وديعه دارد و ستاره ايي كوچك را براي چشمك هايي شيرين... ماه من كامل شده باز.ماه شده. اونم داره بهم يه اميد قشنگ رو تو اول سال هديه ميده. از پنجره ي اتاقم ميشه به سلطه ي قشنگش رو حرير شب پي برد. حاكم نقره اييه شبهاي سياه... دلم براش تنگ شده بود.خيلي زياد. نگاهش كه مي كردم يه فال حافظم گرفتم. برا دل خودمو خودش.خنده داره واسه خيليا، ولي ماه من دل داره يه دل قشنگ و عزيز... دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد كز حضرت سليمان عشرت عشارت آمد امروز جاي هركس پيدا شود ز خوبان كان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد آلوده ي تو حافظ فيضي ز شاه درخواه كان عنصر سماحت بهر طهارت آمد درياست مجلس او درياب وقت و درياب هان اي زيان رسيده وقت تجارت آمد انگار حافظم زير تلالو ماه عاشق تر ميشه. روزای خوبیه.قشنگ تر میشه اگه بدونم یه مریضی شفا پیدا کرده. میدونم دلهای پاکی که میان واسه دیدن ماه پیشونی خدای بزرگی دارن. دعا کنید واسه آروم شدن دل اونایی که الان نگران عزیزاشونن.

به من که خیییییییییییییییییلی
جای همه تون خالی .الانه الان دارم میمیرم از خستگیااااااا ولی ییهو گفتم بذار بنویسم دیگه.
.چه میشه کرد وقتی فوران میکنه نوشتنم نمیشه که جلو ایییییینهمه استعداد رو گرفت.
نه استااااااااااااد؟؟؟؟![]()
قابل توجه کلیه دوستانی که می خوان این بچه تنبلو زرنگ کنن.![]()
![]()
جای همه عمو پلیساهم خالی که نزدیک هزارتا سبقت گرفتیم.
اینجوری
نشیناااااا.بیشترش مجاز بود. قول میدم![]()
.بازم اینجوری
نشینا. به جون خودم نباشه به مرگ خودم( نیدونم درس گفتم یا نه)همه آکشالارو آخر سر جمع کردیییییم![]()
آخ که چقذه بچه تمیزو نمونه ایم من![]()
قربون خودم بشم الهی!![]()
فقط یادم رفت عکس بگیرم بذارم اینجا که ببینین ذوق هنری بنده رو
از خود سبزه هه گرفتماااااااا .دعوام نکنین!![]()
این طفلکی های زیری رو نوش جان فرمودیم![]()
![]()
حالا ناهاره رو خوردیم سه پیچ گیر دادم به جوانان حاضر که بااااید بریم کوه.
و موفق هم گشتم. ولی یه مشکل کمی گنده داشتیم آخه
باید از رودخونه هه رد می شدیم.
.دیگه چه میشه کرد وقتی دختر عمو و دختر عمه های گلی مث ماها می خواستم برن اونور که باید اونا هم فداکاری می کردن دیگه.![]()
ولی حالا بیا بعدیو رد شو
دیدم که نمیشه دیگه باید کمر همت ببنیدم که وارد آب شویم.
کفش ها و جوراب ها را در آورده و می خواستم که به اندرون آب...که ییهو داداشم داد زد زهراااااااااااااااااااا.وایسا دارم میام![]()
یه آخی گفتم و خوشحال شدم که نجات یافتم از غرق شدن.حالا بماند که گواهی شنا هم داشتما
ولی خب می دونین که .با اون گواهی تو تشت هم خفه میشم![]()
البته از آنجایی که به من مقروضم بود وسط آب گفت من چقد بهت بدهکارم؟؟ منم گفتم اینقذه. گفت حالا هستم یا نیستم؟؟؟![]()
(اینا تهدیده ها!!دارین که)گفتم نههههه نیستی نیستی!![]()
خلاصه سرمایم پرید.![]()
مجبور شدم به پاهای خودم متکی باشم.
یه یا علی گفتمو تا زانو رفتم تو آب.
وااااااااای پاهام یخ زد و بی حس شد اننننقذه که آبه یخ بود.(اشاره کنم که کفش و جوبار نداشتما باز
)
البته من نه هااااااا.پسرعموم .ولی به اسم من تموم شد دیگه
دمپایی دختر کوشولو افتاد تو آب بعد احسان هم که پتروس بودنش گل کرد پرید تو آب گرفتش. منم به زور ازش گرفتمو بردم دادم به دخمله
اونم از من کلی تشکر نمود![]()
![]()
![]()
( همون که طناب رو از درخت گردو آویزون میکنن بعد پتو می ذارن روش هاااا. یکی هم خییییلی محکم هل میده هااااا.)البته کسی مارو محکم هل نداد چون همش دختر جماعت تاب بازی کردیم اول. که زورمونم نرسید![]()
( مردم میرن میدون والیبال فوتبال بازی می کنن ما هم...!![]()
)خب چیه؟اینجوری نگا میکنین والیبال بلد نبودیم دیگهههههههه![]()
![]()
![]()
![]()


![]()



