تبليغاتX
عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار

عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار

هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند

 

 

پرسپوليس قهرمان ميشه

 

      خدا مي دونه كه حقشه

 

          به لطف يزدان و بچه ها

 

                پرسپوليس قهرمان ميشه

 

                     پرسپوليس قهرمان ميشه...

 

 

تو سال هشتادو هفت و ليگ هفتم با هفت دقيقه

 

 وقت اضافه پرسپوليش قهرمان ميشه

 

 

پرسپوليس قهرمان ميشه.

 

 

به همه قرمز های همیشه محبوب تبریک میگم

 

هیپ هیپ هوراااااااااااااا

 

 من ميگم بچه ها از سر كلاس دكتر ياسي يكي يكي جيم مي زدن.نگو خبريه

 

 ------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

قابل توجه ترم پیشی ها که نتونستن برن بالا سدشهرچای

توجه توجه!

آب ۸۴ می تواند

 

ما تونستیم بریم. اونم رو خود خود سریز هه هه هه!

همه با همم رفتیم.خوشحالم که خوب بود. از همه ممنونم .

دست دکتر یاسی هم مرسی. خیلی جالب بود.

حرفای استاد این هفته بد آموزی داشت. آخه بعضیا قایق دیده بودن یاد لنج حسن لنگی افتاده بودن که می رفت دبی و میومد لار.تکیه بر جای بزرگان...بقیه شو خودشون می دونن. هر کسی که نمی تونه حسن لنگی بشه برادران. بسی همت باید بکنین.تازه اگه جزر و مدی شما را دریابد ها

یادتونم باشه که امروز یه روز بعد ۲۲ بهمنه هاا(چه فرق داره اردیبهشت  یا بهمن. همش سه ماه ناقابل).همه کشورا ۲۲ بهمن دارن ما هم...

زشته یه ایول به عمو راننده نگیما .خداییش آهنگای توپی داشت.  updateبود آهنگاش.میگم تخت سلیمانم با همین بریم(اوشاخا اوز وردیلر ها!!!)

دست عوامل مجوز بالا رفتن سد هم خیییییلی ندرده.

 

 

نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 23:47 توسط زهرا| |

يكي نامه زي «طوس» از سيستان
به فردوسي از رستم داستان
***
بدان نامور شاعر ارجمند
كازو نام ايران شده سربلند
بدان كاو چو در سخن سفته است
بدينگونه از خويشتن گفته است:
«پي افكندم از نظم كاخي بلند
كه از باد و باران نيايد گزند»
دريغا چو نوبت رسيده به من
بدينگونه داده‌ست داد سخن:
«كه رستم يلي بود در سيستان
من‌اش كرده‌ام رستم داستان»
***
آيا نامور شاعر باهنر
كه شد كشور ما ز تو نامور
من آن رستم اَستم كه تو خواستي
بدانسان كه تصويرم آراستي
من آنم كه رويين تن اسفنديار
بكُشتم بدانگونه در كارزار
غريوي كشيدم در آن پهن دشت
كه از هفت گردون فراتر گذشت:
«چنانت بكوبم به گرز گران
كه پولاد كوبند آهنگران»
***
ندانستم اين گنبد گردگرد
مرا روزگاري كند روي زرد
چو گرز «گراني» پديد آورد
مرا لرزه بر تن چو بيد آورد
من آنم كه بگذشتم از هفتخوان
بدانسان كه ديدي و كردي بيان
نخواندي در آن دوره اين رمز و راز
كه چون مي‌شود هفتخوان جواز
نبُد شهرداري در آن روزگار
كه از روزگارت برآرد دمار
در آن دوره دانش خريدار داشت
كه اينسان ترا هم به گفتار داشت:
«توانا بود هر كه دانا بود
به دانش دل پير برنا بود»
وليكن چه بيني در اين روزگار
كه دانش كسي را نيايد به كار؟
توانا بود هر كه دارا بود
«نه پنهان، چو روز آشكارا بود»
***


بدان، اي حكيمي كه در باستان
مرا كرده‌اي رستم داستان
اگر كارمندي در اين روزگار
نباشد به پير و جوان وامدار،
اگر با درستي و با راستي
فراهم كند ناني و ماستي،
اگر با كوپن گوشت پيدا كند
مرا، در بر خلق رسوا كند
بود هر سر موي او رستمي
كه رستم غلامش نباشد همي
گر اينسان كند پهلواني «دلار»
نه رستم بماند، نه اسفنديار!

 

نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 22:26 توسط زهرا| |

پنجم اردیبهشت هشتادو هفت. روز خیلی خوبی بود. خیلی خوب.

امروز رو مديون صميميت استاد بشارت و درس آب هاي زيرزميني هستيم.از همين جا ازش از طرف همه كسايي كه امروز بودن تشكر ميكنم.

خداييش هيچ كس انتظار نداشت كه استاد بشارت اينقد باهامون صميمي بشه.خوشحالم كه از استاداي با تعصب گروه آب هستش.

امروز از اتوبوسش گرفته تا فوتبال استاد با بچه ها هيچ وقت يادم نميره.به برادرا و خواهرا هم بگم كه به حمد الله از پارسال تا امسال تو درست كردن كباب مرغ مهارت پيدا كردن.انصافا ناهار خوب شده بود. دست همه اونايي كه زحمت كشيدن ، به خصوص اونايي كه خوردن درد نكنه.

 

فقط لطفا ببینین چیا خوردیمچون ممکنه دیگه کسی اردو نیاد باهامونمگه نه؟

 

 

ديگه اينكه امروز بازم فرد مذكور اين كش شلوارو پس نياورد كه زيراندازو ببنديماااااااااااا.حالا كه يه سال گذشته كشه كش اومده و كلي بايد جريمه بده هااا. گفته باشم.بعدان نگين فلاني چرا بعد 10 سال مهندش شدن چرا هنوز داره قسط كش شلوارميده .تورم بالاست

امروز خوب بود.البته نه به خوبی ۶ ادیبهشت ۸۶.اعتراف میکنم که سال ۸۶ با همه ی بدی هاش واسه من این روز رو یه خاطره ی همیشگی کرد. خاطره ی اینکه ما چقد با هم بودیم و چقد از هم دور.ولی انگاری دل همه یه جوری می خواست به اون یکی بگه که بابا من واقعا دوست دارم که دوست باشیم.

دوستِ دوست.انگاری همه واسه با هم بودنمون حسرت می خوردنو نمی تونستن که باشن. ولی تو اون روز همه ی همون با زبان بی زبانی، با عمل و كارامون به هعم ديگه گفتيم كه واسه هم مهميم.

 اون موقعه با اینکه خیلی کمتر صمیمی بودیم ولی خیلی بیشتر از امسال واقعا تو دل هم جا داشتیم.فاصله ي اون روزمون با امروزمون همش يه سال ناقابله. و امروز با همه خوب بودنش از ته ته ته دلمون نبود. شايد واسه خيليا يه توفيق اجباري بود.به پيشنهاد دوستان اين پست رو نوشتم. واسه خاطر كلاسمون. واسه خاطر يه عمر خاطره ي كه قراره از اين با هم بودنمون داشته باشيمو يه روزي با افتخار بتونيم واسه همه تعريف كنيم كه ما آب ۸۴ بوديم. مي دونين آب ۸۴ يعني چي؟؟اون وقت واقعا خيالمون راحته كه ما تو اين چند سال برديم. نه كه فقط صرف درس خوندن ومهندس شدن اومديمو يه دوره رو رد كرديمو تمام. همه رفتارا و كارا و دوست داشتنا و كينه هاي ما الان يه نماد كوچولو از زندگي آيندمونه. يه تجربه كه داريم ازش درست يا غلط استفاده ميكنيم. خيلي وقته كه سعي ميكنم برام مهم نباشه كه كي چيكار ميكنه. مهم نباشه كه  واسه دوستم مهم نباشم.مهم نباشه كه واسه خيلي كارا ناراحت بشم.چون اعتماد زيادي باعث شكست آدم ميشه.

ولي نميشه. واقعا نميشه. اين خواست خيلي از همكلاسياست.

واسه خودم و قلمم متاسفم كه نمي تونم خيلي راحت حرف بزنم. ولي مي دونم كه هركس با توجه به رفتارش از اين نوشته برداشت خواهد كرد.

نظر استاد شايان باعث شد كه اين پست رو بنويسم.واسه نجات كلاسمون از تفرقه. اونم به خاطر مشكل شخصي يه عده با هم.

آدما هيچ كدوم شبيه هم نيستن. مهم تحمل و سازگاري آدما با همه.اگه ميگم اين سالاي دانشگاه يه تجربست واسه زندگي واسه همين ياد گرفتن سازگاريه. نمي دونم شايدم وقت ياد گرفتنمون گذشته و هر كي هرچي داشته تو زندگيش با همون داره پيش ميره. بدون هيچ فرقي كه بتونه فردا روزي بگه آره من قبل دانشگاه اينجور عقيده داشتمو حالا فك ميكنم كه عقيده و اعتقادم تغيير كرده و بهتر يا بدتر شده.

بچه ها توروخدا نذارين ما هم به روز دوستاي بالايي خودمون بايفتيم. كسايي كه نتونستن ۴ سال با هم خوب سر كننو الان هنوز تموم نشده سايه ي همو با تير ميزنن.كلاس ما تو همه چي حتي بد بودناش گلچينه. و اينم يه حسنه .اگه بتونيم واقعا درك كنيم كه ديگه بزرگ شديم.

دوست دارم همه وقتي اينو مي خونن فقط يه لحظه از فكر "من" بودنشون بيرون بيانو يه خورده "ما" فك كنن.همه فقط و فقط فكر كنن كه اين متن واسه دوباره خوب بودنمون نوشته شده نه توجيه يا تهديد يا تحقير كسي.

مي تونست بازم برام مهم نباشه. كه نبود. ولي ماه پيشوني هم يه هشتادوچهاريه.پس بايد رسالتشو واسه حفظ جو خوب هشتادو چهار ادا كنه.

اينجا نميشه همه چيزو واضح گفت. خيليا خارج از كلاسمون هستن كه فقط منتظر لغزيدن آب ۸۴ هستن.همه هم شاهدن كه وقتي نتونستن كاري بكنن به ماه پيشوني رو آوردنو با اذيتاشون سعي كردن متوقفمون كنن.نذارين از هم بپاشيم. اين خواهش منه به شخصه است. و مي دونم كه آروزي ته ته دل همه دوستاي كلاسمه.

يادتونه يه بارترماي اول جمع شديم تو كلاسو با هم حرف زديم كه اينهمه با هم غريبه نباشيمو صميمي باشيم؟؟يادمه كه آسيه پاشد حرف زد و سعي كرد صميميت رو ايجاد كنه توكلاس. پس ما ثابت كرديم كه بلديم حرف بزنيم. بيايين يه بار ديگه بشينيم و حرف بزنيم كه چرا داريم از هم مي پاشيم. و جرات طرد يا درست كردن كسايي رو كه باعثن داشته باشيم.

يه خورده از فكر و سعي تلافي بيايم بيرون. مشكل شخصي هر كس فقط و فقط به خودش مربوطه نه به همه كلاس.

تحمل رو وشجاعت رو وصداقت روياد بگيريم.و خدايي كه همين نزديكي ست رو فراموش نكنيم.

یادمون باشه تا وقتی که خودمون نخوایم هیچکس نمیتونه به ما آسیبی برسونه و باعث جدا شدن ما از هم بشه

بذارین بعد از چن سال که به گذشته نیگا میکنیم از دانشگاه و از آب ۸۴ فقط خوبیهاش به ذهنمون برسه

 

ما می تونیم و همه اینو می دونیم. یه خورده دلامونو بزرگ کنیم.یه خورده گذشت داشته باشیم و بهانه های الکی رو کنار بذاریم.

به امید خوب بودن.

یا حق 

 

نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 23:25 توسط زهرا| |